جعفر وفا
53
تولى و تبرى در قرآن (فارسى)
اين رو ، خداوند هجرت پيامبر و مسلمانان صدر اسلام را يادآور مىشود تا همگى نمونهء عينى و دشمنى كفر با اسلام را مشاهده كنند و بدانند كه اگر با كافران طرح دوستى بريزند اين نوع برخورد را با آنان نيز خواهند كرد و ملاحظهء دوستى را نخواهند كرد : لا يَرقُبونَ فى مُؤمِنٍ الّاً وَلا ذِمَّةً . ( توبه : 10 ) عهد و سوگند و خويشاوندى هيچ مؤمنى را رعايت نمىكنند . سلطهء كفّار وقتى خداوند كافران را دشمن دينى معرفى مىكند ، ديگر جايى براى اين پرسش باقى نمىماند كه چرا بايد از آنان برائت جست ؛ زيرا دورى گزيدن از دشمن يك اصل مسلّم ، امر بديهى و فطرى است و نيازى به استدلال و اثبات ندارد و همه مىدانند كه بايد با دشمن آشكار فاصله گرفت . اگر كسى سدّ برائت را بشكند و با دشمنان خدا و مؤمنان رابطهاى دوستانه داشته باشد ، به تدريج راه سلطهء آنها بر مسلمانان هموار مىگردد ، بلكه دشمنى جهان كفر با جامعهء اسلامى ، زمانى ابعاد گستردهاى مىگيرد كه بر مسلمانان تسلّط داشته باشند : ان يَثقَفوكُم يَكونوا لَكُم اعداءً ويَبسُطوا الَيكُم ايدِيَهُم والسِنَتَهُم بِالسّوءِ وودّوا لَو تَكفُرونَ . ( ممتحنه : 2 ) اگر شما را بيابند ، دشمنى مىكنند و به آزارتان دست و زبان مىگشايند و دوست دارند كه شما نيز كافر گرديد . « ثقف » و « ثقافه » يعنى تحت نظر گرفتن ، دستيابى ، احاطه كامل و دريافت دقيق و فراگير ، همراه با مهارت و هوشيارى زياد . « 1 » جملهء « انْ يَثْقَفوكُم » ناظر بر اين معناست كه اصرار به دوستى مشركان و كافران در جلب محبّت و رفع دشمنى آنها سودى نمىبخشد و با وجود القا و اظهار مودّت به آنها از سوى مسلمانان ، اگر روزى به جامعهء اسلامى دست يابند دشمنى خود را ابراز مىكنند و آنچه در دل دارند تغيير نمىدهند و محبتهاى مسلمانان را ناديده مىگيرند . « 2 »
--> ( 1 ) . التّحقيق فى كلمات القرآن ، ج 2 ، ص 17 - 18 . ( 2 ) . با استفاده از ترجمهء الميزان ، ج 19 ، ص 391 .